تبليغاتX
حرفهای بی سر وته
حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان !

شعر خوانی هم عالمی دارد .

چند وقت پیش ، شبی با دوستان نشسته بودیم و از هر دری سخنی می گفتیم و میشنیدیم . همان شب کذایی که قرار بود فردایش برویم بانک و پولهای آقا یونس را که برنده شده بود بگیریم . آن شب من بودم و تو بودی او بود و ما وشما و ایشان . تازه حمید الدین گنجوی شیرازی هم بود و فرهاد کوه تراش کلنگ الملک و آن یکی دوست مطربمان که گفتم ویلون میزد معروف به موسیقی الممالک تربچه نقلی ، و چند جوان بینوای دیگر که هرکدام غمی داشتند و ... خلاصه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 8:42  توسط عباس یخی | 

با سلام و تبریک به مناسبت ماه مبارک رمضان

راستش ماه مبارک شروع شده و دروغ گفتن ممنوع . یعنی نباید چاخان پاخان زیاد بنویسم . ولی چه کنیم که دلمان به همین چخانها خوش است . از طرفی سبیل ما آنقدر گنده است که بتوانیم بعضی موارد را زیرش رد کنیم و احد الناسی متوجه نشود . از طرف دیگر دیدن نظرات زیبای خوانندگان محترم و محترقه ببخشید محترمه خودش باعث کلی تفریح و استفاده و از اینجور حرفها خواهد بود بخصوص که بعضی ها چیزهایی می نویسند که خر بنده هم از خنده روده بر می شد . حالا چرا فعل گذشته بکار بردم . منظورم اینست که اگر خر داشتم . حالا که ندارم فقط یک اتول رنو قراضه دست بیستم دارم که خودم را هم به زور تحمل می کند . بیچاره چه فشاری را تحمل میکند وقتی آق یونس هم سوار شود . ماشاالله هر دو خروس وزن . این رنو بیچاره به ضرب زور خواهش و صلوات راه می افتد .

داشتم میگفتم . دیروز مطلبی کوتاه زده بودم یک نفر آمده پیام گذاشته دستش درد نکند . زحمت کشیده و اظهار نظر کرده اما نمی دانم چرا آخر پیامش نوشته بود « مرسی مادام » به هر حال شاید شب بوده و سبیلهای آویزان بنده حقیر را ندیده . اشکال ندارد . گفتم جهت اطلاع دیگر بندگان خدا که بعضی مثل ایشان حوصله دقیق خواندن مطلب را ندارند یک عکس از خودم (عباس) و یک عکس هم از یونس بگذارم تا آشنا شویم در ضمن یک مسابقه بیست سئوالی هم ترتیب می دهیم هر کس برنده شده یعنی پاسخ درست را داد می گوییم یکی از آن هزار دستگاه ماشینی که هرشب ( توی تلویزیون ) بر فراز شهر پرواز میکنند ، یکی را بیندازند داخل حیاط برنده . پس لطفا کروکی دقیق بدهید و ترجیحا عکس هوایی مرجح است .

در زیر دو عکس نصب شده است با توجه به توضیحات بنده پیدا کنید خرما فروش را . موفق باشید .

 

البته با عرض معذرت از مرحوم فرید الاطرش .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 10:1  توسط عباس یخی | 
سلام برهمه .

مدتی مسافرت بودم . یونس هم که نبود که با رفتارهای عجیب و غریبش سوژه بدهد دست ما . من بودم و خودم و ... همین . خودم و تفکرات تنهایی . اول ترمی برگشتم و فکر میکردم چه تغییراتی ایجاد شده اما دیدم نه آب از آب تکان نخورده . در اتاق را که باز کردم بوی نا گرفته بود . پنجره ها را باز کردم . این روزها هوای دم صبح این شهر خیلی عالی است بخصوص قبل از طلوع آفتاب . شب توی ماشین نتوانستم بخوابم راستش عادت هم ندارم . باید جایی باشم که بتوانم این پاهای لندهورم را دراز کنم نمی شود که مثل افعی چنبر زد و خوابید  بخصوص وقتی جای پا به اندازه کافی نباشد .

خلاصه فکر میکردم برسم خانه و حسابی بخوابم . اما هوای دم صبح حسابی بیدارم کرد. چایی درست کردم و جای شما خالی یک صبحانه درست و حسابی زدم . حالم که جا آمد سیگارم را هم روشن کردم و هنوز کامل شارژ نشده بودم که در زدند گفتم حتما یونس است . اما در را که باز کردم دیدم باز این فرهاد کله خر است . اول ترمی همیشه مهمان من است تا یا خوابگاه بگیرد یا اتاقکی اجاره ای گیر بیاورد . البته من آدم تنگ نظری نیستم . این فرهاد آدم شری است . ملاحظه هیچکس را هم ندارد همچین بفهمی نفهمی یک نسبت دوری هم با بنده حقیر سراپا تقصیر دارد و گویا ترم اول یواشکی سفارش ایشان توسط داماد پسر عموی اخوی زن داداش خواهر خانم باجناغ ابوی به اینجانب شده است . خوب دیگر باید تحمل کرد .

نشست و تا فلاکس چای را خالی نکرد بلند نشد . دنبال یونس می گشت  گفتم رفته شاید لبنان باشد خودش که میگفت میرود لبنان . فرهاد گفت :حتما حالا یک زن لبنانی هم گرفته عینهو سیب لبنانی . گفتم نه بابا اینقدر بی معرفت نیست که زن بگیرد و ما را به عروسی دعوت نکند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 11:5  توسط عباس یخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم .

نوشته های پیشین
آذر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
خالو راشد
خاگينه
چرکنویسهای یک دیوانه
مدار 29 درجه
یک نکته از این معنی
آهنگ دیگر2 (شبانه)
وبلاگ هداک
وبلاگ ترشوک
رضا منصور نژاد
دست دوم
ما يكنفر
وبلاگ بوالفضول الشعرا
وبلاگ مرد رند
سهند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM