![]() |
![]() |
|
| حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان ! |
|
رفتن یونس چون یونس رفت و دیگر قصد برگشت ندارد ، خودم به تنهایی مدیریت این سایت عظیم را بر عهده میگیرم و این کار بزرگ را برای خدمت به بشریت و بخصوص انسانهای خوب که فقط منتظرند این وبلاگ عظیم که خداوند مستدامش بدارد ، به روز شود و هی مطالعه کنند و هی کپی بردارند و هی به به و چهچه بگویند و مادر بزرگ دختر عمه بی بی پدر بزرگ یونس هم اسفند دود کند که بترکد چشم حسود . هرچند که درس و مشق و کار نیمه وقت و دانشگاه پاک وقتم را گرفته ، اما برای اینکه نشان دهم با رفتن یونس نسل دایناسور منقرض نشده و بنده که تنها بازمانده نژاد تیرانوزوروس هستم حضور دارم و همیشه هم هستم و باز هم هستم . از طرفی عکس خودم را بزودی نصب خواهم کرد تا ببینید که با چه تحفه نطنزی سر و کار دارید. حالا درسته که یونس نیست که هی همینطور مفت و مجانی و اوورت سوژه بدهد اما این دلیلی برای کم کاری نیست بلکه نشان دهیم که پر کاریم و عین غده تیروئید پر کار قلنبه میزنیم بیرون و غمباد راه می اندازیم . خلاصه این یونس دیوونه رفت زن گرفت ( یعنی رفت قاطی مرغا ) ای یار مبارک بادا . خودش را بدبخت کرد رفت پی کارش . تمام الفاتحه . رحمت الله علی مش یونس . دو سه ماه دیگر باید راه بیفتد توی خیابانها و سگدو زدن دنبال شیر خشک و پوشک و پستانک شیشه و ... خانمها هم ( که همشون قربان سبیل خودم برن ) شده اند یک پا فیس و افاده به هیچ شکلی هم توی کتشان نمی رود که بابا خدا این ... را داده که به بچه شیر بدهی . به خرجشان نمی رود که نمی رود . باید بگردی دنبال شیر خشک . حالا هی بدو فردا بدو پس فردا بدو . خونه دار عیالوار زنبیل و وردار بیار . نمی دانم شاید هم میخواهند ماست بیندازند ، شاید هم میخواهند کره بگیرند . اصلا به من چه . هر غلطی می خواهند بکنند . یونس میداند و زنش به من چه . ضرب المثلی هست که میگوید : هر کی خربزه خورد . پاش لرزید افتاد توی جوی آب . بعد یونس این شعر را بخواند وصف الحال آدم کله خر : آنکه شیران را کند روبه مزاج ازدواج است ازدواج است ازدواج |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:19 توسط عباس یخی |
|
|
سلام بر همه بر و بچه های گل .
امروز مطلب جالبی را در یک سایت دیدم جالب بود . عجالتا بخوانید . تا آقا یونس برگردد و ما سوژه های خوب پیدا کنیم . یا یک فکری بکنیم دیگه. پس فعلا مطلب زیر را بخوانید تا بعد.
و خدا خر را آفرید: و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:13 توسط عباس یخی |
|
|
سلام علیکم . عید شما مبارک و نماز و روزه شما قبول . تعطیلی جالبی بود نه؟ به نظر من که خیلی خوب بود . یعنی راستش را بخواهید بنده غافلگیر شدم مثل خیلی های دیگه . اما بجا بود . از این یکی تصمیم آقای احمدی نژاد و هیئت دولت خیلی خوشم اومد . بالاخره یک نفر پیدا شد و « تابو» را شکست . چطوری ؟ همین طوری که دیدید . خیلی راحت بعد از روز عید فطر دو روز تعطیلی اعلام کردند . کاری که باید اول انقلاب می کردند. خدایی اش هم اینست که اگر ما مسلمانیم باید عید اصلی و مهم ما عیدی باشد که همه مسلمانها عید میگیرند . عید سعید باستانی دیگه چه صیغه ای است . وقتی که قرآن به ما فرموده عقلتان را بکار بیاندازید و صرف اینکه پدران شما کاری را انجام میداده اند ، شما نباید کورکورانه آن کار را انجام دهید . حالا ممکنه شما بفرمایید . درست ، عید نوروز که چیز بدی نیست . بنده هم قبول دارم که چیز بدی نیست . اما همین کار یا چیز وقتی ما را از مراسم و مناسک دینمان دور میکند ، بد میشود . حالا قضاوت با خودتان . اگر میخواهیم به اعمال و شعائر دینی پایبند باشیم باید آنچه که مربوط به دوران قبل اسلام است از خود دور کنیم . حالا یک دفعه دیدی ما این حرفها را زدیم همه پان ایرانیستها و ناسیونالیستها و خالی بندیستها و الکی خوشیستها و نمی دانم چی چی ایستها ریختند سر ما ، که ای وای این پسره نیم وجبی آمده به مقدسات دین باستانی ما توهین میکنه . راستش را بخواهید من هنوز نفهمیدم مسلمانی ما از چه نوعی است . از آنطرف به گذشته باستانی افتخار میکنیم و از این طرف می گوییم مسلمانیم . از آنطرف یا یک طرف دیگر به عرب لعنت میکنیم که آمد و فرهنگ و تمدن دوهزار و شونصد ساله ما را ریق مال کرد . و از چند طرف دیگر و شاید همین دور و اطراف و بالا و پایین و شش جهت چنان ادعای مسلمانی داریم که نگو تازه خودمان را وارث اصلی دین اسلام هم میدانیم . حالا خیلی ناراحت نشید ها قضیه این بود که مسلمانی خودم و آقا یونس را میگفتم ، چه کار به شما مسلمانهای شریف دارم . توی مسلمونی خودم و این آقا یونس شک دارم . حالا میخواستم عید فطری یک خورده مسلمون بشم . باستان ماستان هم پیشکش خودتان از به مو چه . مسلمونی خودم شده شتری سواری و دولا دولا . نمیشه که . هی حالا بگو عیدت مبارک . نماز و روزه ات قبول . بابا چه نمازی ؟ چه روزه ای . والا نماز میخونم با دست و پا به یونس علامت میدم که حواست به قابلمه باشه سوخت ، نهار نداریم ها . اگر توجه نکرد با صدای بلند داد میزنم الله و اکبر . یونس هم میگه ها ! فهمیدم . دوباره یه چیزی شده یا میخواد بشه که تو وسط نماز دادت در اومد . خوب بابا یه باره همه چی رو سر جای خودش بذار بعد برو سر نماز . خوب بگذریم خوب بود انشالله که اگه بشه جای عید فطرو با عید نوروز عوض کنن هنوز بهتر میشه . نـــــــــــــــــــــــــه غلام ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:4 توسط عباس یخی |
|
|
عید فطر چه روزیه ؟ با سلام خدمت شما بچه های گل . همین امروز عید را به همه بچه های خوب و با معرفت تبریک میگوم . انشالله که نماز و روزه هاتون قبول باشه . راستی میخواسم یه چیزی بگم کا . دیشب توی تلویزیون یک نفر داشت میگفت برا اینکه عید اعلام بشه باید ماه توی تهران روئیت بشه ، اگه مثلا توی جنوب که ما هستم روئیت بشه قبول نیست و نمی تونیم برا کل کشور اعلام کنیم . بابا دست خوش . گفتن همه چی مال تهرانه . حتی اول ماه شوال ؟ حالا هرچی بالاخره باز امسال هم میشه مقدمه پارسال . نفهمیدیم بالاخره آخر رمضان کی بود و اول شوال چه روزی . این یونس هم که هی نق به دل ما میزد . هی بحث میکرد چرا عید اعلام نمیشه و با یک لحنی با حالت تشر و دعوا . گفتم کوکا مگه دست مو بود که عید اعلام کنم ، اما نکردم ، خوب مو هم مثله خودت موندم چکار کنم . خوشبختانه امسال دیگه نیست . فرستادمش خونه بخت . یونسه میگم . امسال هم که گذشت و هیچ . اما راستش برا سال آینده یه فکرایی تو سرم دارم . میخوام یه دونه تلسکوپ بخرم . نه ای طور ها . ای ی ی ی طور . از چند شب جلوترش هم میشینیم با بچه ها هم حلول ماه رمضان کا با دقت زیر ثانیه رصد میکنیم . هم حلول ماه شوال . کاری به هیچکس هم ندارم . با چشمای خودم میبینم به چشام که اعتماد دارم . هر چند یادمه چند وقت پیش یه فیلم گذاشته بود ، همین شبکه یک بود یا دو نمی دونم . یارو پسره فیلم به دختره فیلم میگفت : همه اونایی را که میشنوی و نصف اون چیزایی را که می بینی باور نکن . حالا که یادم افتاد به این حرف یارو ، دلم شلوپی افتاد پایین حالا خوب شد که اینجا زمین ماسه ای بود والا دلم میشکست . بعد یارو میاد توی تلویزیون میگه : عینکت شکست دلت شکسته خب غصه نخور یه قطره بسه . ای بابا مگه دل آدم قوریه که چینی بند زن بخواد بندش بزنه . حالا امروز باید بریم دنبال سور وسات عید . شیرینی و تخمه و آجیل و ... خوب دیگه چون باید دنبال خرید عید بریم خدا نگهدار عیدتون مبارک .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 9:58 توسط عباس یخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم . |
| پیوندها |
|
خالو راشد خاگينه چرکنویسهای یک دیوانه مدار 29 درجه یک نکته از این معنی آهنگ دیگر2 (شبانه) وبلاگ هداک وبلاگ ترشوک رضا منصور نژاد دست دوم ما يكنفر وبلاگ بوالفضول الشعرا وبلاگ مرد رند سهند |
|
RSS
|