تبليغاتX
حرفهای بی سر وته
حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان !
 

باز هم دری وری

با سلام خدمت laydies & Gentelmanes   . اما چی شد؟ یادم نیست .

یکی نیست بگوید آخر مرد حسابی نا حسابی ، آبت نبود نونت نبود ، چایی و قلیونت نبود ؟ تو را چه به وبلاگ نویسی . وقت خودت که هیچ باد هوا ست  وقت مردم را چرا می گیری ؟ همینطور می نشینی و شعر می بافی آنهم از نوع دوم . مردم که مثل تو بیکار نیستند . کار و زندگی دارند . برو دنبال کار خودت نوشتن هم شد کار . برو فکر نان کن که خربزه آب است .

چه کنم دیگر بنده که قلم به مزد مزدور نیستم که از جایی برایم پولی ، ریالی ، ارزی ، دلاری ، دیناری ريال، مارکی ، پوندی ، چیزی بفرستند . همینطور الکی بی مزد و منت می نویسم . اما حرف دری وری گفتن را که کسی پول نمی دهد . با ید حرفهای گنده گنده نوشت . مثلا دماوند ، اقیانوس آرام ، اقیانوس کبیر قله اورست و غیره و غیره .

حالا هی زور بزن . وقتی چیزی در چنته نداری ، چه میخواهی بنویسی ؟ بیسوادی است دیگر . تو که نتوانستی مدرک سیکل ات را بگیری چه حرفی برای گفتن داری که ارزش شنیدن داشته باشد . بهتر است که بروی همان غازت را بچرانی ، یا گوسفند یا گاو  چه فرق می کند مهم اینست که چیزی بچرانی . نه اینکه دل مردم را با حرفهای صدتا یک قازت بچزانی .

برو دنبال یللی تللی خودت . هر چه میخواهی غزل مزل بخوان . بزن زیر آواز . شعر گفتن که دیگر کاری ندارد . نمی بینی ماشالله از 70 میلیون آدم موجود در این خاک پاک ، 80 میلیونش شاعرند . تازه باقی مانده هم که نمی توانند شعر ببافند می شوند خواننده و بافته دیگران بوقی می کنند . شعر گفتن که دیگر نباید مشکل باشد . اگر سر سوزن ذوقی داشته باشی « مقفی » بگو . اگر همان سر سوزن هم نداری مثنوی بگو و هی پشت هم بینداز بخصوص در عالم مستی خوب میشود مثنوی 70 منی بگویی . تازه اگر از عهده این کار برنیامدی ، چهار پاره ، پنج پاره ، اگر این هم نشد شعر آزاد که می توانی بگویی ؟ این یکی دیگر از هفت دولت آزاد است . ( حالا این ضرب المثل قدیمی است گویا در دوران پیش از طوفان نوح 7 دولت وجود داشته ، حالا که خدا برکت بدهد 170 دولت در دنیا هست ) حالا باز هم ارفاق می کنیم اگر شعر آزاد نشد شعر سپید که دیگر خرجی ندارد . کاغذ سفید را جلویت می گذاری و چیزی روی آن نمی نویسی می شود شعر سپید . اگر هم ناچاری که حتما چیزی بنویسی دست آخر آخر آخر شعر زرد بنویس این دیگر از هر اشتری برمی آید . مثل همان  YELLO   PAGE    اینترنت . خواننده هم که تا دلت بخواهد هست . همه اینها را گفتم که خواستم جوانی را که از فرط پوچی و استیصال ، عنقریب است که خودش را حلق آویز کند نجات دهم . و به او بگویم که چه توانایی ها  و استعدادهای نهفته ای دارد و می تواند از آنها استفاده کند و نا امید نباشد . همانطور که بزرگان گفته اند :

در نومیدی بسی امید است ؟ پایان شب سیه نقطه است .

حالا ما اینها را گفتیم  باد افتاد توی کله اش . تا همین یک ساعت پیش میخواست خودش را بکشد . حالا میگوید می خواهم از این مملکت بروم اینجا استعدادهایم نابود می شود !!!!!!؟ بخدا ببینید . آدم چقدر باید کم ظرفیت باشد که نشود دو کلمه از او تعریف خشک و خالی کرد . آخر بدبخت اینجا همه همشهری تو هستند لااقل به درد دلت گوش میدهند میخواهی بروی مملکت غریبه ؟ آنجا علوفه هم بارت نمی کنند بدبخت . بقول شاعر شتر در خواب بیند پسته دانه . گهی آواز بخواند شاعرانه .

شعرای عزیز ببخشید ها . محض شوخی بود . آنهم با این عباس خودمون که بعد از رفتن یونس کسی نیست سوتی بدهد و سوژه دستش بدهد . کلافه بود و میخواست دنیا را از شر خودش خلاص کند !! گفتم نکن چنین کاری . تو خیلی استعداد داری . دنیا به تو نیاز دارد تو شعر میگویی یعنی میتوانی هواپیما بسازی ، قطار بسازی ماشین های خوب و شیک 250 میلیون تومانی بسازی حتی ممکن است انرژی هسته ای هم تولید کنی چرا میخواهی مملکت را از یک چنین نابغه ای محروم کنی . بالاخره بطور موقت پذیرفت و از خودکش منصرف شد . تا ببینیم کی دوباره قات بزند و آب و روغن قاطی کند . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:20  توسط عباس یخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم .

نوشته های پیشین
آذر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
خالو راشد
خاگينه
چرکنویسهای یک دیوانه
مدار 29 درجه
یک نکته از این معنی
آهنگ دیگر2 (شبانه)
وبلاگ هداک
وبلاگ ترشوک
رضا منصور نژاد
دست دوم
ما يكنفر
وبلاگ بوالفضول الشعرا
وبلاگ مرد رند
سهند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM