![]() |
![]() |
|
| حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان ! |
|
سلام به همه بر و بچه هاي خونگرم گفته بودم كه از اين شهر ميرم . حالا ما يه حرفي زديم ، راستش رو بخوايد ميخواستم برم ، اما نه به اين زودي ، اما پدر بزرگ كه شنيد و بهانه اي دستش اومد رسما با يه نيپا و يه اردنگي بيرونم كرد . مو هم يكراست رفتم ترمينال ، يه اتوبوس خوشگل دبش دو نبش اسكانيا سوار شدم ، كولر هم روشن ، خنك ، تا خود آبادان . ترمينال كه پياده شدم گرما بيداد ميكرد ، يه تاكسي گرفتم و سريع برو شهر. سر « لين يك» پياده شدم ، رفتم يه آب هويج بستني زدم تو رگ ، جاتون سبز اي خنك بود ، حسابي چسبيد . قبراق شدم ، اومدم بيرون كه ديدم عبود داره مياد ، طبق معمول داشت صدا ميزد : « بوني – كوپني ، كوپني –بون » « بنات ، كوپنات » « دلارات ، دينارات ...» . همين كه متوجه شد دارم ميام ، گفت : وه ه ه ه ه ه ه ه . ولك تو كجايي ؟ نگاه ريختش ! چيه هي ميري اين شهر به اون شهر ؟ حساب در گردشي ولك ؟ كلي خنديديم . گفتم : پسر تو هنوز از خريد و فروش بن و كوپن دست ورنداشتي ؟ گفت : چه كنم ولك ، خو اينم يه كاريه ، دزدي كه نمي كنم ، خريد و فروش ديگه . اما بهتون بگم اي عبود همه چيز خريد و فروش ميكنه از بن و كوپن تا دوچرخه ( سبيل بابات ميچرخه . فرفره اش رو برداشتن ديگه نمي چرخه ) ، موتور ، يخچال ، كولر ، بقول بابام بعضي وقتا « گوني _ دله اي » هم ميشه . آقا كلي اسرار كرد نهار رفتيم خونه شون ، جاتون خالي يه قليه ماهي دبش با طبيخ زديم ، از اون قليه هاي تند و تيز كه آب دماغ آدم را راه ميندازه . آي چسبيد . نهار كه خورديم حسابي خوابم گرفته بود اما مگه عبود مي گذاشت بخوابيم يه ريز حرف ميزد ، هي ميگفت : خوب ديگه چه خبر ؟ بعدشم مهلت نمي داد كسي حرف بزنه پشت بندش ميگفت : راستي شنيدي جاسم رفت دبي ، «اسي» زن گرفت ، «نبو» رفته عسلويه كار ميكنه ، ولك وضعش خوب شده ، مو هم كه داشتم چرت ميزدم حرفهاشو يه خط در ميون مي شنيدم . گفت راستي شنيدي خره رفته بود دم پمپ بنزين ؟ بهش گفتن تو اينجا چي ميخواهي ؟ گفت هيچي مثل بقيه بنزين ميخوام ، آخه جديداً دوگانه سوز كردم . بين خواب و بيداري بودم ديگه متوجه نشدم چي گفت . فقط صداي خودشو شنيدم كه هر هر هر خنديد ، بعدشم گفت خو بخند ديگه . وه ه ه ه ه ه ه ه ... با كي حرف ميزنم ولك اي خوابه .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:9 توسط عباس یخی |
|
|
چه سلامي ، چه عليكي . ولك اعصابم خرد شده . يعني چن وقتي ميشه كه اعصابم بهم ريخته ، اونم چه جور ، اينقدر كفري هستم كه خدا رحم كنه اين روزا كسي با مو در گير نشه والا يه كله تو صورت و يه كف گرگي پشت بندش ... ديگه چيزي لازم نيست كا ، فقط بايد زنگ بزني قبرسون نعش كش خبر كني . از مشت كه استفاده نمي كنم ، داورها ممنوعش كردن ، بخصوص مشت راستم خيلي سنگينه ، بقول پدر بزرگم ، « محمدعلي كله ي » با « جو فريزر» شايد هم يخچال بايد جلو هوكهاي مو لنگ بندازن . اما نگفتم برا چي اعصابم خرده . خو از دست اين اينترنت ديگه . بابا آدم خجالت ميكشه بگه دارم از اينترنت استفاده ميكنم . فكر ميكنم اگه پياده بريم از سرور اصلي مطالبمون رو پرينت بگيريم بهتره . اي چيه ولك كه داريم بنظرم « خر قل مراد » هم ازش تندتر ميره . حالا اگه يه خارجي بياد ايران و بخواد از اينترنت استفاده كنه ، پاك آبرومون ميره _ اينو داشتم ميگفتم كه ياد حرفاي پدر بزرگ افتادم ، يه روز نشسته بود سر كوچه با دوستاي پير پاتالش ، حرف ميزدن گاهي هم يه چيزايي ميگفتن و ميخنديدن ، رفتم گوش وايسادم ، ناقلاها جوك ميگفتن ، واي ... واي ...جوكهاي بد بد . از عبيد زاكاني نقل ميكردن . ميگفت قزويني خواست با زنش جمع آيد ... مگر زن موي ... نزده بود . مرد گفت اي زن من كه سهل است اگر غريبه باشد نه كه خجالت بايد بردن . من كه نفهميدم چي شد اما خودشان هر و هر خنديدند . حالا من همين قسمت خجالت بردنش را مي گويم ، اگر يك غريبه بياد نمي گه اين چه مخابراتي است شما داريد . گفتم ديگه نمي مونم ، ميرم شهر خودمون . اصلا 25 كيلومتري آبادان كه ميرسي بوي نخلها و بوي شط ميزنه كله آدمو مست ميكنه . گور پدر اينترنت هم كرده . اصلا هر وقت هوس اينترنت كردم ميرم سيم اتصالو ميندازم تو شط . ولك با « دبي » 2000 متر مكعب بر ثانيه اينترنت مياد ، هميطور اوورت . خو هر وقت هم هوس كردم مي پرم تو شط . نه نترسين ، كوسه ها با مو كار ندارن . هر وقت ميخوايم بريم تو شط كف پاهامون مي نويسيم « بچه آبادان » . ديگه كوسه ها ميشناسن به ما حمله نمي كنن . همين كه گفتم ميرم ، پدر بزرگ گفت كجا ؟ گفتم ميرم آبادان ، ديگه خسته شدم اي چه وضعيه . گفت مو هم خسته شدم . حالا تو از چي ناراحتي ؟ گفتم از اي اينترنت كه مثله شير آب محل هميشه يا قطع شده نمياد يا اگر هم ميا د آخر شب مياد . اونم بقول كرمانيها ، « چيكو چيكو » مياد . گفت برو . مو هم از دست تو خسته شدم . برو ، يا آهنگ ميزاري و سر و صدا راه ميندازي ، يا شب تا صبح بيداري و با خودت حرف ميزني . بابا جووناي هم سن و سال تو توي خونه بند نميشدن ، حالا خو شما از خونه در نمي ياين . گفتم خو پابا بزرگ جونم ، ميترسم برم تو خيابون . آخه اي روزا دخترها با يه وضع ناجوري ميان بيرون كه آدمو تحريك مي كنن ، آدم هم وقتي تحريك بشه ممكنه دست به كارهاي خطرناك بزنه ، اونوقت ميشي جزو اراذل و اوباش بعد ميگيرنت و مي برنت كلانتري . به جرم فحاشي و آبرو بري . بعد هم تو پيرمرد ميخواي بياي تو اي كلانتري تو كلانتري دنبال مو و هي التماس بكني و هي بگي اي نوه مو غلط كرد ديگه « ديگه اراذل نمي كنه ، ديگه اوباش نمي كنه ، ديگه حرف بد نمي كنه » ... حالا چي ميگي بهتر نيست تو خونه بمونم و بيرون نرم . با يه لبخندي اومد طرفم ، دستشو دراز كرد ، انگار ميخواد نوه اش رو توي بغل بگيره ، مو هم خوشحال دستامو باز كردم و رفتم طرفش . يه دفعه يك كشيده زد توي گوشم كه برگ سه فاز از كله ام پريد . تا اومد دومي رو بزنه فرار كردم از حياط زدم بيرون در حياط هم با صداي بلند پشت سرم بستم . وسط كوچه ايستاده بودم و هنوز حالم سرجا نيومده بود كه يه چيز سنگيني خورد توي سرم ، نگاه كردم ديدم ساك لباسي بود كه پدر بزرگ از بالاي ديوار پرت كرده بود بيرون . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 10:28 توسط عباس یخی |
|
|
سلام به همه بر و بچه ها . امروز ميخوام يه كلاس براتون بزارم كا . نه ، اشتباه نكنيد منظورم از كلاس گذاشتن همون كلاس درسه . ميگن يه بار تو جاده آبادان -- اهواز يه گنجشك با يه تريلي شاخ به شاخ تصادف ميكنن ( البته گنجشكه بچه آبادام بود ) خلاصه ، گنجشك بيهوش ميشه ، وقتي بهوش مياد ، مي بينه پشت ميله هاس . دو دستي ميزنه توي سر خودش و ميگه : اي واي راننده تريلي در جا مرده . خوب حالا چند حالت پيش مياد بچه هاي عزيز : اول : اي كه گنجشك ، يه گنجشك هميطوري نبوده خيلي با كلاس بوده ولك . دوم : عينك ريبون شو فراموش كرده بود بزنه آفتاب تو چشماش بود باعث تصادف شد. سوم : تريلي همچي تريلي نبوده ، پرايد بوده ، برا اي كه گمجشكه رو بترسونه خودشو شبيه تريلي كرده . چهارم : نظر كارشناسي ميخواد تا معلوم بشه تريلي ترسيده يا گنجشك . پنجم : كارتون تام و جري بوده ، با تريلي انداختن دنبال گنجشك . ششم : كلمگ از آسمان افتاد و نشكست ..... بنازم دست استاد نمد مال . نتيجه گيري اخلاقي 1 – گنجشك هم تصادف مي كند . 2 - تريلي هم ممكن است گنجشك را زير بگيرد . 3 - هر تريلي گنجشك نمي شود. 4 – وقتي تام و جري راننده تريلي باشند بهتر از اين نميشود. 5 – گاهي نتيجه گيري اخلاقي لازم نيست ، آدم بد اخلاق ميشود. 6 – هيچي ديگه هميطوري .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 7:21 توسط عباس یخی |
|
|
سلام كا. امروز ميخوام يه چيزي براتون بگم . يه شعر براتون نوشتم ، از او شعراي بند تنبوني . فعلا اينو بخونين كا ، تا بعد . نظر هم بدينا . والا نفرينتون ميكنم . هر چند كه ميگن « به دعاي گربه سيا ، ديگه بارون نميا » . اما كا اينه بهتون بگم كه اولا گربه هاي آبادان همه سفيد هستن يا آبي راه راه . بعدشم اگه دعا كنن حتما شط بهمنشير ميا رو سرتون . يا اي كه كارت بنزينتون ميسوزه ، يا گم ميشه ، يا ميدزدنش . خلاصه حواستون جمع باشه بعدا نگين نگفتي ها ! . بنرين دلم را چپكي كردي و رفتي ولك تو بيچاره و شرتي شپكي كردي و رفتي ولك تو يارم كه تو بودي و نگارم كه تو بودي بدبخت و تنها زغمت كردي و رفتي ولك تو هر روز ميومدم سراغت تو پمپ بنزين امروز از دور چشمك زدي و رفتي ولك تو ميگوم تو چه كردي كه اي طو حبس شدي تو چت بود نگاه چپكي كردي رفتي ولك تو افتاده ام از دست نبودت تو دست انداز نه تنها خودم ، ماشينمه بيچاره كردي ولك تو از دور نگاهت ميكنم از توي پمپا چشمك ميزني و ميري تو « باكا » ولك تو از بوي تو مست ميشم و قاطي ميكنم مو مگه « مي » زديه مست و خرابي ولك تو ديشو ميگفتن كه تو آزاد شدي ساعت دوازده با دمپايي رفتم سيه ديدار ولك تو ديگه دل مو طاقت دوريته نداره هر شو ميكشه آه سي ديدار ولك تو تو رفتي و شادي برفت از تو « اطاقم » اي ماشينه مو ميگه كه غمدار ولك تو ديگه نميتونم تو خيابون « عروس » گاز بدوم مو گفتي كه نرم « سده » و « كارون » ولك تو بعد از اي ديگه مثله گداها مي نشينيم سر « لين » _ تا وقتي كه تو رد بشي __ سي ديدار ولك تو . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 13:52 توسط عباس یخی |
|
|
سلام به همه « كا» ها. اول اي كه مو نمي خواسوم وارد بحث تحليل فوتبال بشم . اما چه كنيم كه اي آقا رضا ي فوتبال دوست نمي زاره . شاعر تبريزي مي فرماد: اما دل نمي زاره !!!؟؟؟ دوم ، اي كه تيم فوتبال باخت. خو اي ظاهر قضيه بود. در اصل تيم ايران شكسته نفسي كرد و باخت ، بخاطر اي كه تيم بدخت جنگزده عراقي ها بياد بالا و دلشون خوش بشه . سوم درسته كه به فوتبال ميگن بازي تيمي ، اما خو، وقتي كا آدم ميخواد ستاره زمين بشه ، تيماي خارجي استخدامش كنن و هر گلي بزنه نمي دونم هزار دلار فيفا بهش بده . خو كا ديگه معلومه كه تيم بي تيم . هر كي سي خودش گل بزنه .اگه دستون به دروازه تيم مقابل هم نرسيد كه بهش گل بزنيم ، مي تونيم بزنيم تو دروازه خودمون. اما نكته مهمش تحليل روان شناسي فوتباله كه از يه استاد روانشناسي تو دانشگاه « بين المللي كفيشه» تدريس ميكنه پرسيدم و ايشون هم زحمت كشيد و راهنمايي مفصل كرد كه بعضي از حرفاشو اصلاً نفهميدم چي گفت . استاد فرمود تيم ما هميشه با روحيه و آمادگي جسماني بالايي ميره تو زمين ، اما وقتي مياد بيرون همه ميگن آمادگي نداشتيم و با لب و لوچه آويزون ميان بيرون . استاد گفت اين امر دلايل روان _ تني دارد . ( مو كه نفهميدم چي گفت ) يكي اي كه ممكنه در اثر دويدن زياد و گرما ، درجه حرارت بدن بازيكنا ميره بالا و بدن شروع ميكنه به منبسط شدن ، يعني به زبون ساده كش مياد . خوب چون لب و لوچه از همه جاي بدن حساس تره بيشتر كش مياد و آويزون ميشه كا ، خلاص . ديگه ايكه ممكنه جاسوساي تيم مقابل نفوذ كرده باشن به دست اندركارا و تداركات تيم . يه مقدار سبيل آشپز رو چرب كرده باشند ، آشپز هم يه قليه ماهي مشتي درست كنه و روز قبل از مسابقه به خورد بچه ها بده . حالا ديگه بهتر ميدونين بعد از قليه ماهي چقد خواب ميچسبه . يه خوابي سي آدم ميگيره كه نگو . بعدشم كه رفتن تو زمين انگار سم خوردن نميتونن بدوون . اي استاد هنوز توضيحات بيشتري هم داشت كه مو از خيرش گذشتم . داشتم ديوونه ميشدم ولك. اصلا خودوم بقيه تحليل فوتبال مثل يك ژورناليست حرفه اي ورزشي سي تون مي نويسم تا فردوسي پور هم ياد بگيره چطوري تحليل ميكنن . اصلا همي قسمت رواني شم ميگم كه سخت تره . حالا سي خودت تصور بكن كه توپ تو پاي مهدوي كيا و سرعت ميره طرف دروازه . سرشه بالا ميكنه . نگاهي به دروازه حريف ميندازه ، تا رسيدن به گل چيزي نمونده ، بعد يه دفه يه فلاش بك ميزنه مثل تو فيلم ، كه هنرپيشه يه دفه خاطراتي يادش مياد ، منتها اي خاطراتي كه دلش ميخواد اتفاق بيفته تو ذهنش مياد . يه دفه خواب مي بينه كه گل زده و برنده شدن ، فيفا بابت هر گل هزار دلار بهش داده ، اونم پلاشو چنج كرده به ريال و چند برابر شدن ، حالا بايد يه مغازه دبش دونبش سر پاساژ محسني بخره ، دوتا از بچه هاي فوتبال دوست الكي خوش رو هم بذاره تا همچي مفتي مفتي براش كار كنن ... بعد از يكي دو سال در آمد حسابي ميره بالا و بفهمي نفهمي تبديل ميشه به يك وزنه اي توبازار واردات لباس ورزشي و كفش سيندرلا و... بقول شيرازيا « يه ي دفه » يادش مياد كه رسيده به گل و بايد شوت بزنه . اما ... اما كا هر چي مي گرده ، توپ پيدا نمي كنه ، بعدشم وقتي توپ و پيدا ميكنه ، دروازه رو گم ميكنه ، و بعدش ... هيچي به هيچي . توپ ميزنه پشت پله هاي استاديوم . گمون كنم كه تيم هامبورگ ، همبرگر ، چيه ، ديگه نزارن رو نيمكت هم بشينه ، بعدشم كه برمي گردن دست از پا درازتر ، ميگن كه چلو خورشت خوب نبود ، كا خورشت باميه ندادن ، قليه ماهي شوره ، ننه قلي كوره . دويدم و دويدم ، به گل هم نرسيدم . كا ، يه عده اي هم كه فكر ميكنن خيلي فوتبال بلدن ، ميگن نه ، اشكال از مربي بود . ميگم كا مگه مربي شتررپ توپ و بزن بيرون ، يا مياد جلو چشمات و ميگيره تا دروازه به اين بزرگي رو نبيني ؟ يا بقول شاعر : پشت پا ميزندت ، تا بيفتي از پا، تا بماند بالا دست . كاسه ماست را كي شكست . مربي بنده خدا ايستاده بيرون گود ، ميگه لنگش كن . خوب لنگش كن ديگه معطل چي هستي اما گمون ميكنم اگه مربي تيم برزيل هم بياد نتونه كاري بكنه ، خو ديگه پول مملكت سي چه خرج اي تيما ميكنن ؟ نصف اي پولها رو اگه خرج تيم آبادان ميكردن ، جام ملتهاي آسيا كه هيچي ، جام ملتهاي اروپا هم كه ولش ، جام جهاني هم كه هميطور ... برو كا سي جام بازيهاي بين سياره اي و بين كهكشاني . يه چيز هم يواشكي بگوم كا بين خودمون بمونه . اگه تيم عراق اول شد به خاطر اي بود كه اولا مربي تيمشون بچه آبادان بود ، ثانيا و از همه مهمتر اي كه تو « گراند » خودمون تو ايستگاه 2 تمرين ميكردن . حالا چي ميگي ، ميخواستي تو آسيا اول نشن ؟ اينم يه تحليل فوتبالي بود برا تمام بر و بچه هاي خوب لين يك . سر حال باشين و قبراق ، قليه ماهي ، طبيخ و خورشت باميه تون هميشه براه باشه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:55 توسط عباس یخی |
|
|
سلام بچه ها . ميگن يه بار يه آباداني ميخواست يكي از دوستاي جديدشه به بقيه دوستاش معرفي كنه گفت : بچه ها ، كا . كا ، بچه ها . اما يه چيز ديگه . ولك امروز يه سوژه گيرم اومد ولك «توپ» . صبح كه يه سري به هفته نامه نسيم جنوب زدم ، ديدم راجع به تغيير نام استان بوشهر كلي مطلب نوشتن . گفتيم چه اشكالي داره ، بزرگترا نظر ميدن كا . ما بچه ها هم نظر بديم . هميشه خو ميگن حرف راسه از بچه بشنو . حالا اگه قراره اسمش تغيير كنه و بشه خليج فارس . بعد اي خليج فارس اصلي چه ميشه ؟ ميشه خليج بوشهر؟ هر اسمي روش بذارن بدرد نميخوره بنظرم كا اسم خودش از همه اسما قشنگتره . اما اگه يه وقتي خيلي خيلي ناچار بشي ، اسمشو عوض كنين بنظرم كه بذارين درياي آبادان . وه ه ه ه ه ه ! خيلي با كلاس ميشه ولك . حالا فوري نگين آباداني بازي در مياره . نه هميطوري يه چيزي گفتيم . يعني اگه بشه استان خليج فارس . خوب قبلش ما يه استان فارس داريم . با هم ميشن دوتا . بعد استاناي ديگه هم به ترتيب بشن . استان درياي فارس ، استان درياچه فارس ، استان اقيانوس آرام فارس ، استان اقيانوس اطلس فارس ، استان دشت فارس ، استان كوه فارس ، استان رودخانه فارس، استان فارس جنوبي ( براي خوزستان ) ، استان فارس شمالي (براي اصفهان) ، استان فارس شرقي (براي كرمان) ، استان فارس غربي (براي ياسوج) ، استان گيله فارس (براي گيلان ) ، استان آذر فارس (براي آذربايجان) ، استان گلفارس (براي گلستان ) ، ... اما هرچي اسم بذارين بازم هست . فقط يه اسم ميمونه كه نميشه بزاريش فارس . اونم استان آبادان ولك . شهرستان لين يك . اي ي ي ي ي ي . اين كه همش شد فارس . ولك آدم قاطي ميكنه . اصلا ميشه اسم تمام كوههاي دنيا و اقيانوسهاي دنيا را گذاشت فارس . اسم تمام رودخونه ها را گذاشت فارس . البته غير از شط بهمنشير. اصلا اسم كره زمين عوض ميكنيم ، ميذاريم كره فارس . ولك چي ميشه . ديگه همش مال خودمونه . بريم سيكلن بوارده ، مال خومونه . نانتي و لين چارده مال خومونه . حالا راس راسي اگه اسمش بشه خليج فارس ، بعد وقتي مو از آبادان ميخوام بليط بگيرم بيام بوشهر . بگوم بليط كجا ميخوام ؟ خليج فارس . اه ه ه ه ه ه ! خو ولك از خور موسي تا كنارك خليج فارسه . بعد مو كجا پياده بشم ؟ اصلا به مو چه خودتون ميدونين و استانتون . مگه مو فضولم . اصلا ميرم آبادان ديگه هم از اونجا در نميام . اگه هم خواسم چيزي بنويسنم از همونجا مي نويسم ، كه سرعت اينترنت بيشتره . اينجا تو استان شما كه اصلا سرعت نداره . ولك بيا آبادان نگاه كن اينترنت پر سرعت تو خط لوله 42 اينچ مياد . اصلا حال ميكني . ديگه خداحافظ .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:59 توسط عباس یخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم . |
| پیوندها |
|
خالو راشد خاگينه چرکنویسهای یک دیوانه مدار 29 درجه یک نکته از این معنی آهنگ دیگر2 (شبانه) وبلاگ هداک وبلاگ ترشوک رضا منصور نژاد دست دوم ما يكنفر وبلاگ بوالفضول الشعرا وبلاگ مرد رند سهند |
|
RSS
|