![]() |
![]() |
|
| حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان ! |
|
گربه هاي پايتخت اعتراض كردند به گزارش خبر نگار « ميو نيوز » شب گذشته جمعي از گربه هاي پايتخت اعم از سياه و سفيد در اعتراض به آنچه خود استفاده ابزاري از گربه ها ناميده اند راهپيمايي كردند. آنها با فريادهاي « ميو ميو ، الياس نيو » در كوچه پس كوچه ها و پشت بامها و روي ديوارها تا نزديكهاي صبح به راهپيمايي و شعارهاي خود ادامه دادند . در قطعنامه پاياني اين راهپيمايي كه دم دمهاي صبح بعد از چندين ساعت راهپيمايي سخت شبانه كه در چندين فصل و ماده و تبصره قرائت شد مطالب زير را خواستار شدند .
در پايان با شعارهاي الموت شياطين و اعوان و انصارهم و امثالهم و غير و ذالك به راه پيمايي خود پايان داده و با شكمهاي پر به خانه بازگشتند در حاليكه بعضي ها مئو مئو (همان دلي دلي آدمها ) نيز مي خواندند. گزارش از خبرنگار ميو نيوز شپلنگ دي سي . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 8:11 توسط عباس یخی |
|
|
سلام به همه بعد از مدتي دوباره برگشتم اما باز هم دست خالي . اصلا چند وقتي ميشه كه حسابي گير پاچ كردم ، حالا گرفتاريهاي روزمره كه جاي خود دارد ، ولي وقتي يك چيزي بخورد توي ملاج آدم كه پاك مخش تعطيل شود ، مي شود بلاي آسماني . راستش را بخواهيد اين بنده حقير سراپا تقصير از همان ابتدا كه چيزي توي ملاجمان نخورده بود هم چيزي در چنته نداشتم ، حالا كه چيزي خورده به اين ملاج بي صاحب كه نور علي نور شده ، يك بهانه اي بدست آورديم كه ناتواني علمي و ادبي و بي ادبي و بين المللي و ... خودمان ، همه را بياندازيم به گردن شكسته آن بيچاره و خودمان يك گوشه اي پناه بگيريم كه ديده نشويم . خلاصه هرچه اين در و آن در زديم نشد كه نشد. به وبلاگهاي مختلفي هم در اين مدت سر زديم كه بلكه «سوژه موژه اي » چيزي گيرمان بيايد باز هم سودي نداشت . البته سوژه زياد است اما توان بنده حقير بي چيز كه تا سوم راهنمايي هم نتوانستم بخوانم كم است مثلا وقتي به شعرهاي طنز جناب بوالفضول مراجعه مي كنيم ، ميخوانيم و همچين خوش خوشك حال و حول مي كنيم و بعضا حركات موزون مي نماييم _ و مي نمايند _ خوب خيلي فرق دارد اگر بنده شعر بنويسم مي شود شعر بند تباني و اگر هم حركت موزوني ايجاد كند مي شود حركات موزون شتري . بعضي افراد هم نثر خوب مي نويسند آنقدر كه وقتي ميخواني باز لذت مي بري و كيفت كوك مي شود و اگر كسي دور وبرها نباشد بعضا حركات موزون هم مي نمايي ، خلاصه به هر دكاني سر زدم ديدم بابا ول معطلم اما خودمانيم اينجا در اين تارنماهاي متعدد بي هويت بازار شام اين امكان وجود دارد كه هر كس هر چه دلش خواست مي نويسد پرمايه ، كم مايه ، پرملات و ... اصلا بطور كامل آبكي و به تمام معنا آب زيپو.چشمت به چشم هيچكس هم نمي افتد كه از خجالت آب شوي ، بالاخره يك بدبخت فلك زده دزد ناشي راه گم كرده اي هم سري به دكانت مي زند و چند سطري بخواند . بقول پدر يزرگ « گر متاع بدلي نيز خريدار نداشت » « هيچكس با تو در اين بازار شام كار نداشت » البته چيزهاي ديگري هم هست كه يادم نيست . آخر اين پدر بزرگ ما هر وقت مي خواهد اين شعر را بگويد همزمان با شروع شعر دستش بالا مي رود و يك پس گردني به من بدبخت مي زند من اوائل كتكه را مي خوردم ولي بعدا شرطي شدم به محض اينكه شروع به گفتن شعر مي كند من هم فرار را بر قرار ترجيح مي دهم اين شد كه هيچوقت بقيه شعرش را نفهميدم ... حالا هر چه ميخواستم بگويم بالاخره يك آدم بدبخت « بي صوات » مثل خودمان پيدا ميشود و به پست وبلاگ ما ميخورد كه بخواند و احيانا چندتا فحش آب نكشيده نثارمان كند ، باشد هيچ اكشال ندارد. از اين به بعد سعي ميكنم هر چه به ذهنم رسيد بنويسم هر سبكي مي خواهد باشد حتي « دادائيسم » هيچ فرقي نمي كند حالا مي بينيد . اين را گفتم كه پدر بزرگ رسيد گفت چه مينويسي گفتي چرت و پرت . گفت مگه مرض داري ؟ ياد نظام دوبرره افتادم ، كه يارو ازش همين سئوال را پرسيد، اونم گفت : هاااااااااا ، خيلي . هنوز اين حرف از دهانم در نيامده بود كه ديدم پس گردنم يخ كرد ، نگو اين پدر بزرگ ليوان آب يخ دستش بود ه ريخت روي گردن شكسته من حقير . من منتظر كشيده بودم اما اين دفعه كلك زد ، البته خودش هم ميداند كه كشيده هايش ديگر به من كارگر نيست بچه كه بودم هميشه به من ميگفت « جن بو داده » حالا كه بزرگ شدم ميگويد « لندهور » گفتم بابا بزرگ جان من ديگه بزرگ شدم چرا باز هم تا به من ميرسي يك كشيده نثارم ميكني با با اين سبيل ما ديگه در اومده زشته به خدا . گفت : هااااااا مرض دارم . خودمانيم عجب پدر بزرگ با حالي داريم يك روز كه به خانه عمو يا عمه ميرود خانه ما ميشود سوت كور . چه كنيم ديگر ماييم و همين يك پدر بزرگ . اگر اجازه داد راجع به خيلي چيزها برايتان مي نويسم فعلا همين را داشته باشيد تا بعد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 8:35 توسط عباس یخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم . |
| پیوندها |
|
خالو راشد خاگينه چرکنویسهای یک دیوانه مدار 29 درجه یک نکته از این معنی آهنگ دیگر2 (شبانه) وبلاگ هداک وبلاگ ترشوک رضا منصور نژاد دست دوم ما يكنفر وبلاگ بوالفضول الشعرا وبلاگ مرد رند سهند |
|
RSS
|