تبليغاتX
حرفهای بی سر وته
حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان !

نه ! آخه اين هم شد كار هر روز بنشيني و فكر كني كه قيمتها روز به روز هي بالاتر ميرود . گوجه فرنگي ، آره همين گوجه لامصب كيلويي 1800 تومان . كي باور ميكنه . هندونه كيلويي 700 تومان ، چهار دسته سبزي ميخري 2500 تومان ، حرف مرغ و گوشت و برنج و... را نزن كه خبرش را ندارم چون اصلا جرات نمي كنم قيمت اين چيزها را بپرسم . دو سال پيش منزلي داشتم فروختم . حومه شهر بود ، فروختم 24 ميليون كه بيايم به شهر و مركز شهر نزديك شوم ، به خاطر مشكل اياب و ذهاب و مدرسه بچه ها . با خودم حساب كردم يك سوم پول را بگذارم بانك مسكن بعد از يكسال دو برابر همين مبلغ وام ميدهند ، مقداري قرض و قوله داشتم پرداخت كنم و با باقيمانده آن پول ، به اضافه وام بانكي يك خانه يا آپارتمان نقلي بخرم . اما از بخت بدم يك ماه بعد از فروش خانه قيمتها سرسام آور افزايش يافت ، همان خانه كه فروختم 24 ميليون بعد از يكماه شد 40 ميليون . گفتم سر شش ماه وام از بانك بگيرم و ماشين پرايدي كه خريده بودم بفروشم و با پول فروش مقداري خرت و پرت و چندتا النگوي خانم كه ارث رسيده به اضافه مقداري قرض و قوله از آشنايان آپارتمان كوچكي بگيرم ، كه اگر اين پا و اون پا كنم كلاهم پس معركه است و ديگر نخواهم توانست صاحب خانه شوم ، اما به محض فروش ماشين و همه اسباب و اثاثيه و چيزهاي قابل فروشي كه داشتيم ، دوباره قيمتها اوج گرفت ، من ماندم و مقداري پول كه نه بدرد دنيايم ميخورد و نه بدرد آخرت . .

خانه رفت ، ماشين هم رفت الان هم مستاجر هستم و هر روز قيمتها ي اجاره منزل و رهن افزايش مي يابد ، صاحب خانه امروز آمده و ميگويد اجاره منزل براي سال آينده 400 هزار تومان . يك ماه ديگر وقت داري اگر با اين مبلغ موافقي قرارداد را تمديد كنيم وگرنه به فكر جاي ديگري باش . گفتم مرد حسابي من يك كارمندم اگر فيش حقوقي من 400 تومان نوشته شما همه را بردار ما باد هوا مي خوريم . الان هم تنها راهي كه برايم مانده اينست كه با باقي مانده پول يك چادر بخرم و زن وبچه را ببرم زير چادر . چه اشكالي دارد فكر ميكنيم آمديم تعطيلات نوروزي . اگر آنهم نشد از بالاي همين ساختمان چهار طبقه خودم را به پايين پرت ميكنم .

اينها حرفهاي همسايه ما بود كه امروز صبح با صاحبخانه اش سر و صدايش شده بود و بعد رفت پشت بام . من و پدر بزرگ با چه درد سري او را آورديم پايين . پدر بزرگ چقدر باهاش حرف زد و گفت بابا فكر نكن تنها تو مشكل داري خيلي از مردم همين مشكلات را دارند . راهش اين نيست كه خودت را بكش و خانواده ات را بي سرپرست بگذاري . بالاخره  خدا خودش يك راهي باز ميكند . همه درها را كه نمي بندد .

خدا گر زحكمت بندد دري        ز رحمت گشايد در ديگري

گفتم : پدر بزرگ راست ميگويد .

خدا گر زحكمت بندد دري        ز رحمت زند قفل محكمتري

تو ناراحت نباش بالاخره خودت مي ميري و دنيا از دستت را حت مي شود . ببخشيد از اين دنيا راحت ميشوي . تا آمدم باز چيز ديگري بگويم ، كه پس گردني پدر بزرگ ، برق سه فاز را از كله ام پراند .

گفت بفرما . اين يكي از همه مشكلات دنيا بدتر است . تو كه يك همچين جانوري نداري . نانت را ميخورد و حرف مفت تحويلت ميدهد . الاف و بيكار ، حالا تازگي ها بهانه گرفته كه عاشق شده و زن ميخواهد . گفتم پدر بزرگ جان ديگه پته ما را روي آب نريز .

گفت نگران نباش خودم يك بيوه پولدار سراغ دارم . مي رويم خواستگاري . دخترش را خودم مي گيرم ، زنه را هم براي تو خواستگاري مي كنم . ديگه چي ميخواي ؟ با گفتن اين حرفها عصايش را هم بطرفم پرت كرد . اگر جا خالي نداده بودم سرم شكسته بود . بلند شدم و مثل جن پريدم توي كوچه .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:47  توسط عباس یخی | 

سلام به تمام غلوهاي آبادان

عيد اومد و رفت ، سيزده بدر هم شد دربدر . ما مونديم با يه كله پكر .هيچي ننوشتم از بس گرفتار بودم . حتي يادم رفت تبريك عيد بگوم به همه بر و بچه هاي خونگرم آبادان بخصوص بچه محل هاي خودمون « احمد آباد » .

حالا يه فرصتي شد گفتم از نحسي سيزده كه گذشتم ، سال هم كه سال آقا موشه است ، به اضافه اينكه موش  با بوش يك نسبتي دارند . يادمه يه آقا معلم داشتيم مي گفت بعضي چيزها نسبتشون « عموم و خصوص من وجه» است و بعضي چيزها هم «عموم و خصوص مطلق » . حالا فكر مي كنم كه رايطه « بوش  با « موش » عموم و خصوص مطلق باشه . چون هر دو بازيگوش هستند ، باهوش هم هستند ، از گربه هم مي ترسند و ... .

از اينا گذشته امسال كه اينجا خبري از بهار نبود . نمي دونم چرا هي ميگن نوروز روز اول بهار ه  ، كدوم بهار ؟ ما كه اينجا دوتا فصل بيشتر نداريم بهمن و اسفند ، فصل هواي خوب ، بقيه سال هم فصل هواي بد . تمام شد ، همين .

حالا هي ميگن بهار ، نوروز و چه و چه ... اصلا ما را چه به نوروز و حاجي فيروز و غيره و ذلك .

يه چند بيتي شعر بند تنبوني هم چاشني مطلب هست كه هركي دوست داره در ادامه مطلب بخونه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:57  توسط عباس یخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم .

نوشته های پیشین
آذر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
خالو راشد
خاگينه
چرکنویسهای یک دیوانه
مدار 29 درجه
یک نکته از این معنی
آهنگ دیگر2 (شبانه)
وبلاگ هداک
وبلاگ ترشوک
رضا منصور نژاد
دست دوم
ما يكنفر
وبلاگ بوالفضول الشعرا
وبلاگ مرد رند
سهند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM