![]() |
![]() |
|
| حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان ! |
|
لغات و لوژي اولا چون ميخواستم حتي الامكان فارسي را پاس بدارم لذا از واژه هاي نامانوس و بيگانه استفاده نمي كنيم . از طرفي چون هرچه باشد بزرگترين زبان شناس دنيا بچه محل خودمان بوده و همانطور كه در تذكره ها نوشته اند ايشان به 170 زبان زنده دنيا و 180 زبان مرده مسلط بود و مثل بزبز قندي به همه اين زبانها صحبت ميكرد، ما هم با اجازه ايشان قصد داريم يك دوره آموزش زبان شناسي و واژه شناسي در اين وبگاه راه بياندازيم ، آنچنان كه تمام زبانشاسان بخصوص « خرس قهوه اي » انگشت شست پاي چپشان را از حيرت گاز بگيرند . و چنان آب بيني شان را بالا بكشند كه چشمانشان براي هميشه سبز شود. به هر حال داشتم از استادم ميگفتم ، - اگر اجازه بدهيد از اينجا بروم فاز مكالماتي خودمون يعني آبادان – داشتوم ميگوفتوم استاد خودمون جناب « منظم السان غار شاهپوري » اولين كسي بود كه توانست خط ميخي را بخواند ، نمي دانم چرا بعضي ها اصرار دارند كه خارجي هاي زبان نفهم ( منظورم زبان فارسي نفهم ) خط ميخي را براي اولين بار خوانده اند ، البته تا جايي كه بنده تحقيق كردم اون مرد خارجي فوق الذكر كه آوازه استاد را شنيده بود يه روز اومد آبادان و آدرس استاد رو گرفت و اومد سركوچه استاد كه از ايشون درس ياد بگيره ، اما يكي از « غلوها» كه ايستاده بود سر كوچه تا ديد يارو خارجيه ، گفت حتما يه كار خرابي ميخواد انجام بده ، به همي خاطر ازش پرسيد : بچه اي محلي ؟ گفت : No . بعد غلو بهش گفت سرت تو گه . بعد بچه ها هرهر خنديدن . بعد بهش گفت : خدا رو كول . از اينجا برو كه خداته در مياروم . اونم دمش رو گذاشت روي كولش و رفت . خلاصه ... اولين كسي كه خط ميخي رو خوند و با چكش چسبوند به ديوار قهوه خونه نقش مش رجب ، همي استاد و بچه محل خودمون بود . به همي مناسبت هم بچه هاهر سال براش جشن تولد ميگيرن و ني همبون ميزنن . يه شعر هم براش ميخونن حالا همش يادم نيست : استاد خط ميخي يه . ميخواي بخوا ، ميخواي نخوا زبونش م سيخ سيخي يه ميخواي بخوا ، ميخواي نخوا گاز پيك نيكي ش سه سيخي يه ميخواي بخوا ، ميخواي نخوا همسايه عباس يخي يه ميخواي بخوا ، ميخواي نخوا ... از حرف خودوم دور شدم . امروز يه سر زدم به اينترنت ، ديدم يه خبر از تودي لينكه كه نوشته بود : دو موسسه آلماني بدليل انكار هالوكاست تعطيل شدند. حالا مونمي دونم اي موسسه ها چكار دارند به هالوكاست ، بابا شر چرا برا خودتون درست ميكنيد ، اي يهوديا خيلي آب زير كاه هستن ، يه وقت ديدي زير آبتونو زدن تمام شد رفت پي كارش . حالا از اي كه بگذريم مگه هالوكاست چيه كه يكي ميگه هست يكي ميگه نيست ، چرا دعوا ميكنين . خو اينا همه اثرات بيسواديه ديگه ، اگه مثل پدر بزرگوم چهارتا كلاس اكابر رفته بودن سر اي چيزا دعوا نمي كردن . از پدر بزگ پرسيدم ، خو هرچي باشه با استاد همبازي بودن ، با هم قليه ماهي خوردن ، رفتن شط شنا كردن ... اونم يه خورده لغت شناسي ياد گرفته ديگه . پرسيدوم ، اي هالوكاست ميگن همو اتاق گاز بوده درسته ؟ گفت اي بيسواد چقد بهت گفتوم برو درس بخون اي چيزي ياد بگيري ، اي درسا كه شما خوندين به درد تف هم نمي خوره ، اولا اتاق گاز نيست و اجاق گازه . مردم ميگن اتاق پذيرايي ، نشيمن ، خواب ، (يا همون ماجرا ) و آشپزخانه ، نميگن اتاق گاز . بعدشم اي اجاق گاز چه ربطي به «هلو كاست» داره ؟ گفتوم والله نمي دونم . توبگو ما هم يه چيزي ياد بگيريم . گفت : اولا هلوكاست هيچ ربطي به قطع و وصل گاز ، كم شدن فشار گاز ، افزايش قيمت گاز ، و خيلي چيزهاي ديگه گاز نداره . هر آدمي كه دو كلمه زبون فارسي آدميزاد بلد باشه ميفهمه كه «هالوكاست » در اصل « هلو تو كاسه ات » بوده يعني هلو توي كاسه تو . بعدها هي مردم تكرارش كردن و به خاطر اي كه يه خورده طولاني بود مختصرش كردن كه بتونن يه ضرب بگن « هلوكاست» . يادم افتاد به اون موقع كه بعد از سالها برگشتيم آبادان ، البته ما يه خورده ديرتر از بقيه اومديم ، شهر يه خورده قابل سكونت شده بود . سر لين يك كه مسافرا منتظر تاكسي بودن ، متوجه شدوم بعضي ها يه صداي يكنواخت و مختصري ميگن ، همچين تلگرافي . دقت كردوم ديدوم ميگن « قاري » . از يكيشون پرسيدم ولك اي قاري ديگه كجاست ؟ محله جديده ؟ گفت نه بابا ، ولك توكجا بودي كه نميفهمي قاري همون ذوالفقاريه ، گفتوم خو چرا ايطوري ميگين ، گفت : خو تا بخوايم بگيم « ذ و ا ل ف ق ا ر ي » تاكسي رد شده رفته ، ما هم سريع ميگيم « قاري » . پدر بزرگ گفت حواست كجاست ، گوش كن تا برات بگوم . هالو يعني همون هلو ، كه اسم يه ميوه است البته پوست كنده اش خيلي خوشمزه تره . تو يعني همون در ، داخل ، داخل چيزي . كاست هم يعني همون كاسه ات ، كاسه تو . اما خوب گوش كن ببين منظور چيه اين شعار تبليغاتي صهيونيستها بود ، اونموقع كه ميخواستن يهوديها رو از كشوراي ديگه جمع كنن ببرن فلسطين ، شعار ميدادن « هركي به فلسطين بياد هلوي پوست كنده توي كاسه اش ميذارن » . چون اي صهيونيستها زمين رو كه گرد هست ميگن مثله هلو ميمونه فقط كافي پوستشوبكنيم بذاريم تو كاسه خودمون . از فلسطين هم شروع كردن ، هم پوست خودشونو ميكنن هم پوست زمين زير پاشونو با بلدوزر ور ميدارن . گفتم بابا بزرگ بسه ديگه ، عصباني نشو ، آمپرت داره ميره بالا ، اصلا به ما چه كه دوتا موسسه طبق دستور وزير كشور آلمان تعطيل شده ، حقشونه ، خودشون به اي صهيونيستها بال و پر دادن حالا هم جورشو بكشن . تا دستور ندادن دكه عباس يخي تعطيل بشه ، جلو اي بابا بزرگ رو بگيريم كه حسابي آمپر چسبونده . يادم اومد به جوني هاي بابا بزرگ ، از اون راننده اتوبوسهاي با حال و با كلاس بود و اهل ادب ، هر چند وقتي يه شعر قشنگ !!! گير ميآورد ميداد پشت ماشين مينوشتن . يكي از اون شعرهاي قشنگ كه يادم مونده اينجا مينويسم : راديات قلب من جوش آمده از عشق تو گر نميشه باورت بنگر ز حال آمپرم . دويدم يه ليوان آب خنك آوردم دادم دستش تا بيشتر داغ نكرده و تركش هاش به ما نخورده آروم بشه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:14 توسط عباس یخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم . |
| پیوندها |
|
خالو راشد خاگينه چرکنویسهای یک دیوانه مدار 29 درجه یک نکته از این معنی آهنگ دیگر2 (شبانه) وبلاگ هداک وبلاگ ترشوک رضا منصور نژاد دست دوم ما يكنفر وبلاگ بوالفضول الشعرا وبلاگ مرد رند سهند |
|
RSS
|