تبليغاتX
حرفهای بی سر وته
حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان !

شمس تبريزي كجاست ؟

واقعا كه خيلي جالب است . هنوز دارند بر سر اينكه قبر شمس تبريزلي كجاست با هم چانه ميزنند . تبريز است ؟ يا خوي؟ يا به تعبير بعضي در قونيه ؟ عنقريب است كه با لنگه دمپايي به جان يكديگر بيفتند . نمي دانم چرا كسي به اينها نمي گويد بيخودي دعوا نكنند ؟

بابا جان شمس تبريزلي از همان شبي كه با حضرت مولانا حرفشان شد و از منزل مولانا زد بيرون ديگر هيچكس نتوانست پيدايش كند ، چرا ؟ البته يكي از مريدان هنگام خروج ايشان را ديده كه با عصبانيت از منزل حضرت مولانا خارج ميشده و وقتي از ايشان مي پرسد : جناب شمس كجا با اين عجله ؟ ميگويد ميروم شام .

چون ايشان گرسنه بوده و منزل حضرت مولانا تا دير وقت شام حاضر نكرده بودند ، ايشان هم مي رود شام بخورد . البته بعد از شام يكراست ميرود ترمينال و با يك اتوبوس اسكانياي درجه يك تشريف آوردند آبادان و همانجا ماندگار شدند .

اما بشنو كه وقتي حضرت مولانا متوجه غيبت جناب شمس ميشود ، دستور ميدهد ايشان را بيابند ، اما كجا ؟ شمس پرنده ممكن است به هر جايي پر كشيده باشد فلذا مشكل دو چندان است . تا اينكه يكي از مريدان مي گويد كه بنده ايشان را هنگام خروج ديدم و از ايشان پرسيدم كجا ميرويد گفت شام . و احتمالا ايشان در حال حاضر در سوريه تشريف دارند و آوازهاي فريد اطرش گوش ميدهد .

پس سراسيمه گروهي را به دنبال ايشان فرستادند اما هر چه بيشتر گشتند كمتر يافتند . ... و حضرت مولانا ديگر تا زنده بود نتوانست با حضرت شمس ملاقات كند . و اما راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكر شكن شيرين گفتار چنين حكايت كرده اند . كه از همان روزي كه جناب شمس مولانا را ديد و به او گفت :

بشوي دفتر اگر همدرس مايي

كه درس عشق را دفتر نباشد .

جناب مولانا تمام دفتر و كتابها را  دور ريخت و ديگر از كاغذ هيچ استفاده اي نكرد بلكه بطور اصولي از صفحات مجازي نت استفاده ميكرد. و پس از چندي وقتي جناب شمس ديد كه حضرت مولانا آمپر چسبانده و هي اشعار جور و واجور و ناجور از خودش در ميكند ناراحت شد و هر چه نصيحت كرد فايده نداشت كه نداشت . ناچار ايشان كه ديد ماندن جايز نيست . فرار را بر قرار ترجيح داد .

همانطور كه گفتم ايشان شامش را خورد و آمد آبادن ، چندين سال آنجا  بود  و همانجا هم فوت كرد . به همين خاطر هم بود كه هرچه حضرت مولانا به دنبال شمس در كوچه پس كوچه هاي شام ( پايتخت سوريه ) را گشتند او را نيافتند . خلاصه حضرت شمس در آبادان ماند و وقتي كه فوت كرد نزديك همان ايستگاه 12 به خاك سپرده شده و آرامگاه ايشان زيارتگاه خاص و عام است . متاسفانه عكسي از آرامگاه ايشان دم دست نبود كه در اين پست نصب كنم . بعدا عكسش را هم برايتان نصب ميكنم .

اين مطلب را نوشتم تا ديگر مسئولين محترم ميراث فرهنگي دنبال قبر جناب شمس نگردند ايشان در آبادان تشريف دارند و كسي و كساني با هم نجگند كه بي فايده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 10:53  توسط عباس یخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم .

نوشته های پیشین
آذر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
خالو راشد
خاگينه
چرکنویسهای یک دیوانه
مدار 29 درجه
یک نکته از این معنی
آهنگ دیگر2 (شبانه)
وبلاگ هداک
وبلاگ ترشوک
رضا منصور نژاد
دست دوم
ما يكنفر
وبلاگ بوالفضول الشعرا
وبلاگ مرد رند
سهند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM