تبليغاتX
حرفهای بی سر وته - کی سوژه میده ؟
حرفهای بی و سروته که دیگر نیازی به شرح و توضیح و تفسیر ندارد خودت بخوان !

سوژه

بعضي وقتها آدم بدجوري وسوسه مي شود كه چيزي بنويسد . بعضي ها هم هي سوژه دست آدم مي دهند ، اما ... خوب ، چه ميشود كرد . هر سوژه اي را كه نمي شود بكار گرفت . بعضي سوژه ها هم اگر رويشان زوم كني بد آموزي دارد و بعضي ديگر دست و پا گير مي شود و بعضي ديگر هم حسابي از خجالت آدم در مي آيند .

به قول آن شاعر قزويني ، - همين سيد اشرف الدين قزويني ، معروف به نسيم شمال را مي گويم – كه مي گفت : « يواش بيا يواش برو كه گربه شاخِت نزنه » . مثلا يكي همين پدر بزرگ كه هم سوژه دارد و هم سوژه دست آدم ميدهد و هم خيلي زود از خجالت آدم در مي آيد . من كه ديگه خيلي پوست كلفت شده ام . پدر بزرگ شعر فوق الذكر را هميشه در گوشم زمزمه مي كند و گاهي وقتها هم پس گردنم را با آن نوازش مي كند .

مي گويم : آخه پدر بزرگ عزيز ، مگر گربه هم شاخ دارد ؟

مي گويد : مگر خودت شاخ داري ؟

مي گويم : نخير . ولي طوري كه گفتي شك كردم . بزار دست به سرم بكشم تا مطمئن شوم .

مي گويد : پس چرا شاخ ميزني . هركس هر اشتباهي كرد فوري آن را توي هوا مي قاپي . بقول شاعر معروف برره اي ، « سوژه قاپون » مي كني ؟

مي گويم : من ... كي ... چرا ... پدر بزرگ ... ! ؟

مي گويد : آخه پسره لندهور نفهم ، تو كي ميخواي بفهمي ؟  اين دري  وري ها چيه كه مينويسي . اگر حرفي براي گفتن داري ، مثل بچه آدم بشين بنويس ، اگر هم حرفي نداري ديگر دري وري نوشتن يعني چه ؟ مگه مرض داري ؟

گفتم : هـ..ااااااا ، خيلي ي ي ي ي . آ خ خ خ خ خ خ خ .

هنوز حرفم تمام نشده بود   كه عصاي پدر بزرگ پايم را حسابي نواخت . چه نواختني دو و نيم متر به هوا پريدم و اگر سقف بالاي سرم نبود ، درست عينهو گوريل انگوري از جّو زمين هم خارج ميشدم .

گفتم : اي پدر بزرگ زور گو ! ببين دوباره زدي ها ؟

گفت : آدم مريض را بايد ادب كرد . و دوباره عصا را درهوا چرخاند .... ولي من وسط حياط زير درخت توت بودم . صدا زدم پدر بزرگ توت ها رسيده ميخوري برايت بياورم ؟ گفت : اي پدر سوخته ، همين كارها رو ميكني كه ... ميگن نوه از بچه عزيز تره ، والا حق دارن . دروغ كه نگفتن . 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 8:45  توسط عباس یخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای یه وبلاگی بود که تنها شروع کردم بعد یونس اومد با هم مطلب می نوشتیم .بعد که یونس رفت پی کارش مو هم بیشتر کشیده شدم طرف طنز .البته اونموقع طنزها همه اش در باره اشتباهات یونس بود . حالا در باره اشتباهات خودم . خو هر کسی تو زندگیش اشتباه میکنه . نمی کنه ؟ فرقش اینه که بعضی ها اشتباهات خودشونه می بینن بعضی ها هم اشتباهات خودشونه نمی بینن. فکر می کنن فقط دیگرون اشتباه میکنن و خودشون از آسمون افتادن اصلا فرشته هستن . اسم وبلاگ هم گذاشتم حرفای بی سر و ته . درست مثل زندگی خودم که معلوم نیست چی به چیه . هر چیزی ممکنه اینجا بنویسم . خوب یا بد بستگی داره به ای که اون روز حالم خوش باشه یا نباشه . اصلا آبادان که از دست رفت دیگه هیچ چی برام مهم نیست .
مو بچه شطم . سبیل هفت خطم .

نوشته های پیشین
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
خالو راشد
خاگينه
چرکنویسهای یک دیوانه
مدار 29 درجه
یک نکته از این معنی
آهنگ دیگر2 (شبانه)
وبلاگ هداک
وبلاگ ترشوک
رضا منصور نژاد
دست دوم
ما يكنفر
وبلاگ بوالفضول الشعرا
وبلاگ مرد رند
سهند
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM